یادداشتهای یک روزنامه نگار دولت آبادی! |
چه ميكني ؟! – آيا درست است ؟!
۱. حركتهاي توده !!
هميش بدان – افراد به تنهايي به جنايتهاي بزرگ دست نزده اند ! هميشه توده ها هستند كه جناينهاي بزرگ را مرتكب مي شوند
چه در ميان انبوه مردم – هيچ ( فردي) احساس نميكند : من مسئول آن چيزي هستم كه د رحال وقوع است!!
فرد پيش از ارتكاب هر جنايتي بارها به پيامدهاي آن مي انديشد – چه ميكني ؟! – آيا درست است ؟! – آيا خود آگاه به تو اجازه مي دهد؟!
اما ... نه .. ! – وقتي جماعتي در ميان باشد مي تواني در ميان جمع پناه گيري هرگز نخواهد فهميد كه تو نيز نقشي در جايت داشته اي ))
۲. (( هيچ كس ديگر نمي تواند بند اسارت از پايت بگسلد – تو خود صياد خودي ، چگونه مي توانم آزادت كنم؟
تو خود بند بگسل و رها شو ! توعاشقي بر زنجيره هايت و آزادي از من مي طلبي؟ - چه خواهش عبثي ! ......
و تو همچنان بندها مي افشاني – به همان راه مي روي – همان آدم گذشته اي – و همان گياهان را باغباني – كه مي تواند تو را نجات دهد/
چرا كسي بايد تو را ناجي باشد – پس تو خود كيستي ؟ چيستي؟))
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|